Home Image Gallery Email


من يه دختر بيست و چند ساله هستم كه كاملا به وضع اجتماعي و سياسي و اقتصادي ايران و جامعه ايران اعتراض دارم ،مخصوصا حقوق زنان و دختران ايراني .دانشجوي رشته...هستم!و تهران زندگي ميكنم.قصدم از راه انداختن اين وبلاگ براي جوون هاي هم سن سال خودم نگاه كاملا انتقادي به مسايلي كه گفتم  و در كنار اون از داستان ها و خاطراتي كه در وبلاگها و سايت هاي ديگه ميبينم كه با موضوع وبلاگ شبيه هست استفاده ميكنم.اين وبلاگ تمام كارهاش از طرف يكي از دوستان گلم هست كه ايشون سر رشته زيادي توي راه اندازي سايت و بلاگ دارن و طراح بسيار قابلي هستن و سايتهاي زيادي رو راه اندازي كردن...گفتم اينا روبدونيد اينقدر  برام ايميل و آف نفرستيدو اين سوالها رو نپرسيد. درضمن از تمامي اوناي هم كه با من هم عقيده نيستن خواهش ميكنم كه يا اينجا نيان و يا اگر ميان بي خيال نصيحت كردن و موعضه كردن من بشن كه من اونا رو...حساب نميكنم.همه اوناي كه خواننده اين وبلاگ هستن با طرز نوشتن من آشناي دارن اوناي هم كه تازه به اينجا اومدن يا ميان توصيه ميكنم مطالب قبلي من كه در آرشيو هست حتما بخونن...ممنون!



ايميل خود را وارد كنيد تا از بروز شدن ريلكس با خبر شويد
















هیچ کدوم از نوشته های ریلکس کپی رایت نداره! هر غلطی دلتون خواست می تونید بکنید !

بهترین وضوح صفحه 768*1024

Blogger




››› سال به سال ؛ قربون پارسال
يکی دو سال قبل :
پسر پولدار با کاندوم خار دار.
يکی دو سال بعد :
پسر خوش تیپ ٬ ترجيحا بدون کاندوم.
همين ديروز‌ :
فرقی نمی کنه فقط آدم باشه.

››› Posted by Relax

››› دخترک
شما برای عاشق بودن دنبال بهانه اید ٬
ابتدا چشمهای دخترک
سپس لبهای او
کمی بعد ٬ گرمی بدنش
و در نهايت ...

دخترک تابلوی زيبايی ست که ترکيب رنگهايش
برای شما جذاب است ولی هرگز موضوع آنرا نمی فهميد (!)

››› Posted by Relax

››› ناشناس
از ناصر خسرو که پيچيدم تو کوچه مروي ضربان قلبم اونقدر تند شده بود كه احساس مي كردم الان از قفسه سينه م مي زنه بيرون . بدنم داغ شده بود . با خودم فکر کردم « امروز ديگه به علامتاش جواب مي دم » . دو روز پيش به مسافرخونه اومده بودن . از ترکيه . همراه چند خونواده ديگه . خراسوني بودن . مال طرفاي قوچان . براي آوردن جنس به ترکيه رفته بودن . طاقه هاي پارچه جين که دلالها مي اومدن و همونجا توي مسافرخونه جنسا رو مي خريدن . هم سن و سال خودم به نظر مي رسيد . با پدر و مادر و برادر بزرگترش بود و سه تا دختر بچه قد و نيم قد ديگه . اتاقشون تقريباْ ته راهرو بود . من تو يه اتاق يه تخته اول راهرو بودم . نزديک دستشوييها . اتاق خيلي کوچيک بود . غير از تخت يه ميز و صندلي کهنه فلزي هم توي اتاق بود . با يه پارچ و ليوان پلاستيکي و يه زير سيگاري . يه هفته اي مي شد که تو اين مسافرخونه بودم . ثبت نام دانشگاه رو انجام داده بودم و منتظر تعيين وضعيت خوابگاه بودم . معلوم نبود به پسرا خوابگاه مي دن يا نه . چشماي درشتي داشت . چند بار غافلگيرش کرده بودم . خيره به من نگاه مي کرد . چشماش برق عجيبي داشت . آدمو وادار مي کرد که نگاهشو بدزده . يه گوشه حياط مسافرخونه مي نشست و خواهرشو مي پاييد که با جيغ و فرياد دنبال هم مي دويدند . توي حياط که مي رفتم سنگيني نگاهشو حس مي کردم . شايد اتفاقي بود که دوبار تقريباْ همزمان دستشويي رفته بوديم اما مطمئنم اتفاقي نبود که موقع رد شدن توي راهرو خودش رو به من مالوند . راهرو خلوت بود . « امروز ديگه حتماْ بهش جواب مي دم » .غوغاي دستفروشهاي کوچه مروي ديگه برام عادي شده بود . پيچيدم توي کوچه باريک و بن بست منتهي به مسافرخونه . مسافرخونه ته کوچه بود . کليد اتاقم رو از تابلو برداشتم و رفتم تو حياط . خلوت بود . خبري از اون نبود . از پله ها بالا رفتم . نگاهي به ته راهرو انداختم . اونجا بود . داشت ظرف غذاي روي گاز پيک نيک را هم مي زد . صداي راه رفتنم روي موزاييکهاي تق و لق راهرو توجهشو جلب کرد . برگشت . نگاهمون به هم گره خورد . به طرف دستشويي رفتم . فکر کردم « اگه بياد اين طرف ... » . آبي به صورتم زدم . زير چشمي مواظبش بودم . گاز پيک نيک رو خاموش کرد و اومد طرف دستشويي . بايد يه جوري تحريکش مي کردم شايد عکس العملي نشون بده .عمداْ باسنم رو عقب دادم و خم شدم . وانمود کردم که دارم صورتمو مي شورم . باورم نمي شد . آهسته خودشو بهم ماليد و رد شد . رفت سراغ شير آب کناري من و شروع به شستن دستاش کرد . شير آب رو بستم . فکر کردم « الان ... الان موقعه شه ... » . تمام جرأتمو جمع کردم . به طرفش خم شدم و طوري که خودمم به زور شنيدم گفتم « اگه يه وخ حوصله تون سر رفت ... در اتاق من بازه ...» .داخل اتاق كه رفتم درو رو هم گذاشتم . خودمو انداختم رو تخت . چشمام تازه گرم شده بود كه صداي جير جير لولاي در اتاق چرتمو پاره كرد . خودش بود . اولين چيزي كه تو صورتش به چشم مي خورد چشماي درشت و سياهش بود . چهره دلنشيني داشت . ته مونده خجالت دخترونه هنوز تو چشماش موج مي زد . قدش بلند نبود . هيكل نسبتاَ تپلي داشت كه حتي از زير چادر سفيد گلدارش هم دلرباي تمام عياري بود . نيم خيز شدم و گفتم « سلام ! » .صورتش از هميشه قرمز تر بود انگار تازه از حموم برگشته بود . در اتاق هنوز باز بود . رفتم از لاي در نگاهي به راهرو انداختم . کسي نبود . درو بستم . گفت « به مادرم گفته م مي رم حموم ... » . ساک کوچکي دستش بود . ساک رو ازش گرفتم و گذاشتم کنار در . دستشو تو دستم گرفتم . گفتم « اسم شما ساراست ... نه ؟ روز اول که اومده بودين شنيدم مادرتون صداتون مي کرد » . سرشو تکوني دادو آروم پرسيد « اسم شما چيه ؟ » . گفتم « سعيد » . پرسيد « دانشجويين . نه؟ » گفتم « بله » . نشوندمش رو تخت . نمي دونستم از کجا بايد شروع کنم ! تصميم گرفتم كمتر حرف بزنم . به نظر مي رسيد زياد اهل صحبت نباشه . چادرشو از سرش برداشتم . اعتراضي نكرد . موهاشو نوازش کردم . هنوز مرطوب بود . تو بغلم گرفتمش . تنگ تر به خودم فشردمش . دستاشو دور کمرم حلقه کرد . صورتمو روي صورتش گذاشتم . لبهامون رو هم جفت شد . لباشو ليسيدم . چقدر شيرين بود . زبونم تو دهنش کردم . ليسيدش و گاز کوچکي ازش گرفت . شروع کردم به مکيدن لب و دهنش . دستمو از سرش به طرف کمرش پايين بردم . کمر و پهلوهاشو نوازش کردم . کم کم اومدم طرف سينه ش . پستونهاي کوچک و سفتشو تو مشتم گرفتم و مالوندم . همونطور که منو مي بوسيد پشتمو نوازش مي کرد . حسابي تحريک شده بودم . اندام سفت و دخترونه اي داشت . لباسش از پشت زيپ مي خورد . زيپشو باز کردم ودستمو زير لباسش رسوندم . بدنشو که لمس کردم يه خورده لرزيد . احساس کردم اولين باريه که با يه پسر تنها شده . بيشتر به خودم چسبوندمش . آروم که شد دوباره شروع کردم به نوازش بدنش . يواش يواش پيرهنشو پايين کشيدم . مخالفتي نکرد . دستاشو از تو آستينش بيرون آوردم . حالا بالا تنه ش برهنه بود . کرست نبسته بود . سرشو پايين انداخته بود . دوباره شروع کردم به لب گرفتن . دستشو گرفتم و رو کيرم گذاشتم . خجالت مي کشيد بگيردش . دستشو کنار مي کشيد . دوباره دستشو همونجا مي گذاشتم . بالاخره خجالتو کنار گذاشت و گرفتش . کم کم شروع کرد به ماليدنش . زيپ شلوارمو باز کردم . دستشو توي شلوارم کرد و از روي شرت کيرمو تو دست گرفت و ماليد . شلوارمو در آوردم . بعد هم پيرهنمو . رو تخت خوابوندمش . پيرهنشو از تنش در آوردم . حالا تنها پوشش هر دو مون فقط شورتهامون بود . كنارش دراز كشيدم و تو بغلم گرفتمش . خودشو به من چسبوند . باسنشو نوازش كردم . دست كردم توي شورتش و ادامه دادم . شورتش مرطوب بود . دستمو به دوست داشتني ترين جاي بدنش رسوندم . خيس بود . يه خورده باهاش بازي كردم . پاهاشو به هم فشار داد . سعي كردم رطوبت كس نازنينشو با انگشت به سوراخ تنگ كونش برسونم . هنوز از روي شورت كيرمو مي ماليد . شورتمو پايين كشيدم و كيرم رو بدون حجاب و مانع در اختيارش گذاشتم . براش جالب بود . سعي مي كرد همه نقاطي كه براش مجهول بود كشف كنه . كيرم . تخمام . باسنم . و حتي اطراف سوراخ كونم رو دست مي كشيد . شورتشو كشيدم پايين و كاملاً از پاش در آوردم . شورت خودمم در آوردم . بلندش کردم . ازش خواستم رو لبه تخت بشينه . خودم پايين پاش رو زمين نشستم . پاهاشو از هم باز کردم . يه خورده مقاومت کرد اما زود تسليم شد . کسشو نگاه کردم . عجب چيزي بود . سفيد و تپل مپل و کاملاً بي مو . همونروز تو حموم موهاشو گرفته بود . جون مي داد براي ليسيدن . شروع کردم . قلقلکي بود . مي خنديد . خودشو به پشت انداخت رو تخت . کسش خيس بود . از در کونش مي ليسيدم و به طرف بالا مي اومدم . داشت خوشش مي اومد . سر جاش بند نمي شد . پاهاشو بلند کردم و رو تخت گذاشتم . حالا به اوضاع مسلط تر بودم . حسابي کس و کونش رو ليسيدم . در کونشو با آب کسش و آب دهنم خيس کرده بودم . حالا وقتش بود که يه قدم جلوتر برم . انگشتمو دم سوراخ کونش گذاشتم و شروع کردم به ماليدن . کم کم انگشتموکردم تو . نرم شده بود . انگشتمو عقب جلو کردم . داخل کونش که ليز شد نگاهي به صورتش انداختم . چشماش حالت خماري داشت . همونطور که انگشتمو تو کونش عقب جلو مي کردم برش گردوندم . کمکش کردم که رو تخت حالت چهار دست و پا بگيره . هنوز انگشتم تو کونش بود . انگشتمو در آوردم و سر کيرمو دم سوراخ کونش گذاشتم . کيرم خشک بود و داخل نمي رفت . تو ساکم يه کرم مرطوب کننده دست و صورت داشتم . به فکرم رسيد از اون استفاده کنم . به کيرم حسابي کرم ماليدم و دوباره شروع کردم . کمي به داخلش فرو کردم . مي ترسيدم داد بزنه و آبرو ريزي بشه . بيرون کشيدم ودوباره فرو کردم . ناله خفيفي کرد . دوباره بيرون کشيدم وداخل کردم . هر دفعه يه خورده جلو تر مي رفتم . کونش حسابي چرب و ليز شده بود . بالاخره تا ته كيرمو داخل كردم . عقب و جلو كه مي رفتم آه هاي كوتاهي مي كشيد كه بيشتر و بيشتر منو تحريك مي كرد . همونطور كه كيرم تو كونش عقب و جلو مي رفت با دستم كسشو ميماليدم . آه و ناله ش بيشتر شده بود . تو وضعيتي بودم كه ديگه برام مهم نبود اگه كسي تو راهرو صداها رو بشنوه چه فكري مي كنه ! تو اوج لذت بودم . ديگه وقتش بود . ازش بيرون كشيدم و به سرعت شروع به مالوندن كيرم كردم . آبم پاشيد رو باسن و كمرش . جا خورد . برگشت و به پشت رو تخت افتاد . خودمو انداختم روش و محكم تو بغلم گرفتمش . گفتم « نترس چيزي نيس ! » . بدنش داغ بود . قلبش تند مي زد . اونقدر بوسيدمش و نوازشش کردم تا يه خورده آروم شد . يه دفعه از جاش بلند شد و گفت « خيلي دير کرده م . مي ترسم مادرم نگران بشه ! » . کمکش کردم خودشو تميز کنه و لباساشو بپوشه . وقتي مي خواست از در بره بيرون گرفتمش تو بغلم و لباشو بوسيدم . دستي به صورتم کشيد و از در بيرون رفت .

››› Posted by Relax

››› Just Relax
حتما پيش خودتون ميگيد اين وبلاگه کجا بوده ؟ راستش من حرف واسه گفتن زياد دارم.البته اين مطالب سکسي که اين چند روزه ايتجا گذاشتم از سايت ديگه اي بود. و فقط براي تست و اينکه خب داستان هاي جذابي بودن. من اينجا باز مينويسم.باز باز!!! يعني اينکه از هرچي آخوند ,آخوند زاده,جوجه بسيجي, هر عنصر حزبي و جناهي و هر آدمي که از اين مسائل و حرفا خوشش نمياد خواهش ميکنم که اينجا نياد...يعني نياد بهتره!!! از ما گفتن بود...بعد مساله اي پيش اومد نگيد نگفتي. اما در مورد حرفام.اول که خوش ندارم خودم رو معرفي کنم! دوم پسر يا دختر بودنم زياد مهم نيست...مهم اينه که پاستوريزه باشه...البته بعضيا خيلي وست دارن که دختر باشمااااااا...شايدم باشم!نميدونم!!!. سوم...حرف که زياده! از چي بگم؟ اما نه من اينجا يه سري مطلب مينويسم که همون طور هم که قبلا گفتم ,خيلي رک راست و بي شيله پيله مينويسم. البته سعي ميکنم که همش از خودم باشه...ولي يه دفعه هم ديدين اين طوري نشد. مطالب اينجا در مورد همه چيز هست از داستان سکسي گرفته تا گير دادن به اينو اون و اين وبلاگ و اون وبلاگ. از درد دل جوون هاي اين دور وزمون تا حرفاي بي سرو ته! خلاصه ما رو بايستي تحمل کنيد ديگه...البته شايد خوشتون بياد....شايدم نياد. اونش ديگه به استقبال خودتون بستگي داره. در مورد وبلاگ و قالب و طرح و هر چيزي که اينجا ميبينيد و ميخونيد...ميتونيد نظر بدين... هر چي دوست داريد بگيد و رو در واسي نکنيد... Just ReLax. از وبلاگ نويسان با حال هم درخواست دارم اين Relax رو هم جزء وبلاگ به ها به حساب بيارن و يه لينکي ؛ لوگوي... يه چيزي بهش بدن. ممنون ميشه .

››› Posted by Relax

››› مهناز
مادروپدرم براي ديدن مادربزرگم رفته بودن كرج من تك وتنها توخونه بودم خانه خالي بود به همين خاطر تلفن روبرداشتم وخونه دوست دخترم زنگ زدم .خوشبختانه خودمهناز گوشي رابرداشت بعد ازاخوال پرسي بهش گفتم وقت ميكنه تاخونه مابياد .اونم گفت :اتفاقا الان مي خواستم برم كلاس شيمي نميرم وميام خونه شما .منم ازخداخواسته گفتم بي صبرانه منتظر شما هستم.خلاصه توخونه رو كمي مرتب كردم ومنتظر اومدن مهناز شدم .توفكراين بودم كه چطوري مخ مهنازو كاربگيرم تابتونم يك كام درست حسابي ازاون بگيرم.تو همين افكاربودم كه ناگهان اف اف خونمون به صدادر اومد من باعجله رفتم وگوشي رابرداشتم .گفتم: كي؟ يك صداي نازك گفت :منم مهناز زود دربازكن. منم دروباز كردم چند ثانيه طول نكشيد كه مهناز به جلوي درب آپارتمانمون رسيد .دروباز كردم واز مهناز دعوت كردم بيادتوخونه .اون بلافاصله اومد تو بعد از احوال پرسي گفت كسي كه خونتون نيست؟ منم گفتم: نه هيچ كس خونه نيست ومي توني راحت باشي.مهناز ازخدا خواسته مانتوي كوتاهشو در اوردو روي مبل لم داد منم رفتم آشپزخونه واز توي يخچال دوتاليوان شربت پرتقال ريختم واوردم روي ميز گذاشتم .خودمم رفت كنار مهناز نشستم شربتها روبه سلامتي هم خورديم .من دستمو انداختم دور گردن مهناز واونو به طرف خودم كمي فشاردادم مهناز هم كمي لبخندزد وخودشو توبغل من انداخت. من به مهناز گفتم اگه حوصله داره كمي باهم حال كنيم .اونم با لبخندي زيبايي رضايت خودشو اعلام كرد.ازش خواهش كردم بياد بريم تو اطاق خواب اونم موافقت كرد وهردو به طرف اطاق خواب راه افتاديم. بعد از كمي مكث من لباسهامو دراوردم وفقط يك شورت پام بود به طرف مهناز رفت وباكمك هم لباسهاي مهناز رو هم دراوردم .حالا هردو لخت بوديم فقط با يك شورت .خودمو نزديك مهناز كردم وهردو روي تخت ولو شديم مهنازو به طرف خودم كشيدم ولبهامو روي لباش گذاشتم كمي باهمين منوال گذشت .مهناز منو كمي از خودش دور كرد وبه طرف پاين رفت شورتمو دراورد وشروع به ساك زدن كرد خيلي قشنگ ساك ميزد ومنم داشتم لذت مي بردم .مهناز بعد ازچندلحظه سرمو گرفت وبطرف كسش هدايت كرد .شورت مهناز رو دراوردم .جون چه كس سفيد و بي موي بود اول چندتا بوسش كردم بعد بازبونم روي چوچولش ليس زدم . صداي اخ واوخ مهناز بلند شده بود .زبونمو داخل كسش مي كردم ومهناز ازاين كار خيلي خوشش مي اومد.مهناز ازجاش بلند شد منو دراز كرد وبصورت بلعكس روي من خوابيد طوري كه كس سفيد وصورتي رنگش روي دهن من قرارگرفته بود وكير من هم تودهن مهناز بود وساك مي زد .مدتي رو به همين منوال گذرونديم مهناز ومن حسابي شهوتي شده بوديم .من از مهناز تقاضا كردم تا به پشت روي تختخواب بخوابد اونم همون كارو كرد من هم خودمو روش انداختم وبادوتادستم سينه هاي سفيد وبلوريشو تودستام گرفتم وشروع به مالش كردم.مهناز ومن خيلي شهوتي شده بوديم .مهناز ازمن تقاضا كردكه كيرمو بكنم توكسش منم ازخدا خواسته پاهاي مهناز با دوتادستام باز كردم كيرم كه شق شده بود ومثل گرز رستم سفت سيخ شده بود رو نزديك كس سفيد مهنازبردم كمي كيرمو روي كس نازش كشيدم وسر كيرمو كردم توكس مهناز وكم كم تمام كيرمو تو كسش فرو كردم وشروع به تلبه زدن كردم .اخ واوخ مهناز ومن دراومده بود وحسابي داشتيم حال ميكرديم. البته لازم به ذكر كه مهناز خانم كسش اپن (پرده نداره) واين مسئله كارمنو راحتر كرده بود.بعداز اينكه كمي ازجلو بامهناز حال كردم ازش تقاضا كردم كه بذاره از كون هم اونو بكنم .مهناز هم باكمي ناز وگفتن اينكه از عقب درد داره راضي شد. به مهناز گفتم برگرده واون هم همين كارو كرد .يك متكا زير كسش گذاشتم تا كونش كمي بالا بياد تا بتونم به راحتي كيرمو بكنم توكون تنگش.ازداروخونه كرمهاي مخصوص عقب خريده بودم از توكشو ميز كرم مخصوص رو دراوردم و بادستم كمي ازاون كرم روروي سوراخ كون مهناز مالوندم وباانگشت تو كونش كردم مهناز خوشش مي امد واز من تقاضا كرد زودتر بكنم تو.كمي كرم به كيرم زدم وسركيرمو نزديك سوراخ مهناز نزديك كردم وكم كم كيرمو به طرف جلو هدايت كردم .كيرم داخل كون تنگ مهناز رفته بود وشروع به تلبه زدن كردم .اخ واوخ مهناز بلند شده بود هم به خاطر اينكه درد داشت وهم به خاطر اينكه حال مي كرد اخ واوخ زيادي راه انداخته بود .داشتيم كم كم به ارگانيسم مي رسيديم به همين خاطر مهناز كيرمو از توكونش دراورد وبه من گفت كاندم به كيرم بكشم وكيرمو بكنم تو كسش تايك دفعه آبم كه اومد شكم مهناز بالانياد.منم كيرمو ازكونش بيرون كشيدم وبه كيرم كاندم كشيدم .روي تخت خوابيدم تامهناز بياد رو كيرم بشينه مهناز هم همين كارو كرد باكمي جابجاي كيرم تاآخرتوكس مهناز فرو رفت .مهناز خودشو بالا پايين مي كرد من هم دوتادستمو دوركپلهاي مهناز گرفته بودم وبا تمام قدرت مي مالوندم وگاهي هم با انگشتم تو سوراخ كون مهناز فرو مي كردم.حسابي حشري شده بوديم واخ واوخ منو مهناز اطاق خوابو پركرده بود .كم كم اخ اوخ مهناز تبديل به جيغ شده بود ومن فهميدم كه داره آب مهناز مياد منم خودمو آماده كرده بودم .بعد ازمدتي كه به همين منوال گذشت مهناز فريادي كرد ومن فهميدم كه آب مهناز ومده منم خودمو عقب جلو بردم تا يكدفعه احساس كردم آبم اومد وهردو ما حسابي حال كرديم.همون طور كه مهناز روي من بود خودشو روانداخت وبي حال شده بود چندتابوس ازهمديگه كرديم وهردو روي تخت ولو شديم.چنددقيقه روي تخت استراحت كرديم .يكدفعه مهناز به ساعتش نگاه كرد وبه من گفت :من داره ديره ميشه اگه اجازه ميدي ميخوام برم خونمون چون بايد تانيم ساعت ديگه خونه باشم .ازروي تخت بلند شد ولباسهاشو پوشيد منم بلند شدم وازمهناز تشكر كردم وباچندتابوس ازش خداحافظي كردم ومهناز رفت.منم رفتم حموم دوش گرفتم وروي همون تخت به استراحت پرداختم آخه كارشاقي كرده بودم

››› Posted by Relax

››› سكس در شركت
و شركت بودم داشتم آماده مي شدم واسه رفتن به خونه كه ساسان زنگ زد گفت كجايي بابا؟ مهمون برام اومده از آمريكا اينقدر ازت تعريف كردم كه گرفته بايد همين حالا ببينمش آماده باش ميام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مايي!خلاصه اومد و سوار شديم ( الته بگم ساسان رو خيلي وقت بود مي شناختم و خداييش سكس باهاش نداشتم كلا من ادم اهل سكس نيستم ولي خوب بدم نمياد ) بابك خان و همونجا ملاقات كرديم يه پسر هيكل دار و خوش زبون .از اونايي كه تا يه جنس لطيف رو ميديد زود مي خواست مخشو بزنه.بهش گفتم بابك خان نمي خاد با اين حرفا مخ منو بزني ما گوشمون از اين حرفا پره.خنديدگفت ساسان گفته بود افروز دختر زبون درازيه.خلاصه رفتيم خونه ساسان اينا.مامانش نبود گفتم پس مامانت؟گفت رفته بيرون.خوب مانتو و روسريمو در اوردمو نشستم رو مبل ساسان هم تلويزيون رو روشن كرد يه فيلم سوپر گذاشته بود كه نرداي 40-50 ساله داشتن دختراي 10 –11 ساله رو مي كردن يه پير مرده كيرشو به زور كرده بود دهن دختره بيجاره داشت بالا ميورد خيلي دلم براش سوخت.خلاصه بابك رفت حموم گفت شماها نميان گفتم من ظهري حموم بودم لخت اومد بيرون ساسان گفت افروز با هر دو ما راحتي؟ گفتم آره منظور؟گفت مي خوايم حال كنيم با هم تكي يا دونفري؟تودلم گفتم بد نيست دو نفري تجربه كنم اينهمه تو فيلم ديدم.خلاصه هر دوشون لخت لخت شدنساسان سبزه و هيكلي و بابك هم سرخ وسفيد و هيكلي كلا من مرداي هيكلدار رو خيلي دوست دارم چون خودم هيكلم ورزشكاريه. هر دوشون اومدن طرفم.من وسط ايستاده بودم و اونا از هر دو طرف خودشونو مي مالوندن به من.هر كودوم يكي از سينه هامو فشار ميداد يكي گردنمو ليس ميزد و اون يكي ازم لب مي گرفت.خودم كم كم داشتم شلوارمو پايين مي كشيدم حالا ديگه يه سوتين و شورت مشكي تنم بود با موهاي فر و بلند و قهوه اي روشن (واي چه تاپ بودم ههههههه)منو هل دادن رو مبل جوري كه كله ام خورد به ديوار اشكم دراومد.كير شون حسابي شق شده بودساسان پايين پام بود از نوك انگشتام مي ليسيد ميومد بالا. بابك هم صورتمو گرفته بود تو دستاشو لبامو مي خورد .كير بابك دم دستم بود داشتم با دستام مي مالوندمش بابك با دندوناش سوتينمو مي كشيد ساسان هم شورتو با دندوناش مي كشيد پايين. كم كم لخت لختم كردن.بابك يه سينه مو مي خورد ساسان اون يكي رو .منم تو حال خودم بودمبا دستام موهاشونو مي كشيدمو نازشون مي كردم به سينه ام فشار شون ميدادم.كم كم آه و ناله ام بلند شد.بابك مي گفت جون جون ..جيچرتو برم …عزيز دلم. بابك رفته بود پايين پاهامو باز مي كرد وسرش لاي پام گم شده بود و با حرص و ولع كسم مي خورد . آه و ناله و واي واي من بلندتر شده بود .ساسان اومد بالا تر روي زمين دراز كشيده بوديم ساسان كيرشو گذاشت لاي سينه هام و فشار ميداد و عقب و جلومي رفت. چشماشو بسته بود و فقط آه و ناله ميكرد همه مون نفسامون تند شده بودبابك داشت كسمو مي خورد.خيلي لذت داشتبرام زير بدن ساسان و بابك داشتم مثه كرم لول مي خوردم.بابك كاندوم گذاشت و يواش يواش كيرشو گذاشت در كسم و خيلي آروم كرد توش و هي جلو عقب مي كرد يه ذره درد داشت بعد از مدتي صداي فرياد بابك بلند شد ديوونه . ديوونه ام كردي كه يهو احساس كردم كيرش تو كسم مثه نبض ميزنه وبابك بي حال افتاد رو پاهام.ساسان همينطور داشت با سينه هام ور مي رفت كير بابك كه اصلا نمي خوابيد جاشو با ساسان عوض كرد حالا بابك دوتا سينه هامو گرفته بود تو دستاش و مي خورد باز بونش ليس مي زدوساسانم داشت كسم و مي خورد و زبونش و مي كرد تو كسم . من واقعا لذت مي بردم چنگ مي زدم تو موهام و آه و ناله مي كردم. ساسان كيرشو مي مالوند در كسم گفت بابك بيا كس شو وا كن كيرمو بذارم تو كسش. بابك هم اومد پايين ساسان كيرشو گذاشت تو كسم يه ذره سئخت ولي خوشم اومد . همينطوري كه ساسان عقب جلو ميرفت بابك هم كس من و بيضه هاي ساسانو مي ليسيد واي ساسان داشت ديوونه ميشد داد ميزد. كه يهو بي حال شد . هر دو نسشتن رو مبل رفتم پايين پاشون كيرشونو گرفتم تو دستم يه ليس از اين يه ليس از اون ..هاممممم چه حالي داشت يه كير سيا يه كير سفيد هههههه با اون چشمام نيگاشون مي كردم و قتي كه كيرشونو مي كردم تو دهنم لبام غنچه ميشد يه چشمك زدم بهشون.گفتم مي خوام از هم لب بگيرين شما دوتا.گفتن نمي شه لوس نشو گفتم پس منم واستون ساك نميزنم!خلاصه به زور راضي شدن اونام از هم لب مي گرفتن منم يه ليوان شراب سرخ انگور ريختم رو كيرشون و مي خوردم و حتي تخماشونم و ليس ميزدم زير تخماشونو با زبون مي ليسيدم دوباره وحشي شدن .من ارضا نشده بودم ولي اونا دوبار ارضا شده بودن با يه حالت وحشيانه منو پرت كردن رو تخت گفتن بايد ارضا بشي.هر دو افتادن به جون من بابك كسمو مي خورد و انگشتشو كرده بود توش و چوچوله امو ليس ميزد ساسانم سينه هامو مي خورد و باز بونش نوكش ميليسيد. ديگه داشتم ديوونه مي شد . داد ميزدم ولم كنين كشتين منو واي ديوونه ها …واي بسه بسه دارم ميشم اونا اصلا به حرفم گوش نميدادن به كارشون ادامه ميدادن دادميزدم بابك بخور ليس بزن ساسان بكن منو سر بابك رو با پام فشار ميدادم ساسان رو با دستام محكم چسبيده بودم انگشتم و كردم تو دهنم و مي مكيدمش تا يه ربع من فقط داد ميزدم اونا دو تا وحشي تموم تنمو مي خوردن بي حال شدم ساسان و بابك داد زدن هورااااااااااااااااااااا و هردوش بغلم كردن مي بوسيدن منو خداييش خيلي باحال بود واسه من كه با هر مردي سكس بهم نمي چسبه … باي خوش باشين

››› Posted by Relax

››› 22 بهمن
باز22 بهمن رسيد ، روزي که 27 سال پيش قرار بود ايران را از شاهنشاهي به دموکراسي تغييردهد اما افسوس که هرگز اين اتفّاق با آمدنِ بني عباس بعد از بني اميه ممکن نبود. باز ** بهمن رسيد روزي که سربازان وظيفه به اجبار با لباس شخصي با حاضر و غايب کردن، کارمندان از ترس دردسرها ، روستائي ها با سادگي شان و ارتشي ها و از همه مهم تر روحانيون .... به خيابان ريخته مشتي محکم بر دهن آمريکا، آزادي و انسانيت مينوازند. افسوس و صد افسوس ((دريغ است ايران که ويران شود / کنام پلنگان و شيران شود))(فردوسي) ----------------------------------------- ده دستاورد از هزارن دستاورد انقلاب *-قبلا مردم به دين عقيده نداشتند ولي حالا باورهاي ديني مردم بالا رفته است. *-قبلا تمام مملکت چپاول ميشد ولي حالا خرج کشور مي شود تازه زيادي آن هم به فلسطين و عراق فرستاده ميشود. *-قبلا همه معتاد بودند ولي حالا معتادي نداريم. *-قبلا وابسطه به نفت بوديم ولي حالا چنان پيشرفت کرده ايم که مي خواهيم فروش نفت را قطع کنيم. *-قبلا آمريکا در منطقه خليج فارس و ايران نفوذ داشت ولي از برکت جمهوري اسلامي جرات ندارد از چند هزار کيلومتري ايران رد شود. *- قبلا کسي جرات نداشت برعليه آمريکا يا اسرائيل حرفي بزند ولي از برکت انقلاب آزادانه به خيابان ميريزيم و به همه اينها فحش ميدهيم.جمعه هم آزادانه نماز جمعه مي رويم. *-قبلا آزادي مفهوم نداشت ولي حالا خبري از بازداشتگاهها و شکنجه گاههاي مخوف آن زمان نيست. *-قبلا کسي جرات پوشيدن چادر نداشت ولي اکنون زنان فرانسه و آلمان حسرت روسري و چادر ايران را دارند بيچاره ها چند تاشان هم از مدرسه اخراج شدند. *-قبلا تمام دوستانمان کشور هاي عقب افتاده بودند ! ولي حالا همپيمانانمان پيشرفته ترين کشورهاي دنيا هستند. *-آن زمان حقوق يک کارمند شش هزار تومان بود ولي حالا يکصد و شصت هزار تومان. امروز توي تاكسي سه تا جوون نشسته بودن كه با سوار شدن يك پيره مرد و با بودن من كه 4 به 1 ميشديم ...شروع به صحبت كردن و مزه پروني كردن. يه دونه از جوون ها گفت : پدر جون شما اومدين گند زدين به مملكت و رفتين حالا ما بايد بكشيم... وبيچاره پيره مرده در جواب جوون هيچي نمي تونست بگه! بدبختي اينجاست كه هيچ كدوم از اون آدماي كه اون دوره بودن و نخورده مس كرده بودن گناه شون رو به گردن نميگيرن و همين جوري سر تكون ميدن!. منم خودم سنم به اين چيزا قد نميده يعني خودم با مشكلات اون زمان از نزديك برخورد نداشتم ولي حتم دارم بدبختي ها كمتر از الان بوده و ملت خوشي زده بوده زير دلشون كه ... نميدونم اين چند ساله چرا هر چيزي ساختن و درست كردن براي اين كشور(البته خرابكاري ها بيشتر از آباد سازي ها بوده) ولي با 26 سال پيش و اون شاه بدبخت مقايسه ميكنن؟! حتما آلماني ها هم كه اين همه پيشرفته هستن...خودشون رو با زمان هيتلر مقايسه ميكنن! خلاصه 22 بهمن ها ميان و ميرن و ما هنوز كه هنوزه توي راه و چاه اوليه زندگيمون مونديم... راستي يادم رفت يه بدختي ديگمو رو بگم...اونم اينه كه جوون هاي اون موقع اينقدر جراتش رو داشتن كه يه غلطي بكنن ولي امون از ما جوون هاي اين دوره كه كه عمرا مال اين حرفا نيستيم!!!!يا شايد نمي ذارن باشيم!!!

››› Posted by Relax

››› ساحل
یادمه بهاره پارسال ساحل دختری که اشنایه خانوادگیه ما بود قرار شد بره فرانسه من و ساحل قبلا 1/2 بار همو دیده بودیم اما خوب اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال کرده بود اونجارو من منتظر موندم تا بیاد بیرون وقتی در باز شد من دیدم که صاحب مجلس یعنی ساحل خانوم اون تو بودن وقتی اومد بیرون ما چند ثانیه داشتیم همو نگاه میکردیم که برشت به من گفت : -ببین من دارم میرم اما میخوام همچنان با تو رابطه داشته باشم -من که از خدام بود چون وقتی اون هیکله نازشو میدیدم واقعا حالی به حولی میشدم بهش گفتم : -ساحل خانوم بنده نوازی میکنین من از خدامه تو ماله من باشی -باشه پس من رسیدم اونجا باهات تماس میگیرم و شمارمو بهت میگم -باشه واقعا خوشحالم کردی بعد من رفتم تو و اونم اومد بیرون تو همین حین شونشو زد به من منم دستمو زدم به دستاش وای چه گرم و لطیف بود من برگشتم بیرون اومدم و سر جام نشستم بعد چند دقیقه ساحل اومد دستمو گرفت و گفت : -پاشو با هم برقسیم وای خدا انگار دنیار بهم داده بودن رقصیدن با همچین جیگری ..... باید بگم تا اون موقع هیچ دختر و پسری تو رقص جلو من کم میاوردن تو هر تور رقص :تکنو/بندری/عربی/بابا کرم و ... (البته بچه ها اینو به حسابه چیز بودن نزارنا ) خلاصه منی که تا حالا کم نیاورده بودم جلو ساحل کم اورده بودم لا مذهب چنان قری به کمرش میداد که ادم خشک خشک ابش میومد بالاخره اون شبه رویایی تموم شد و ما با ساحل خدا حافظی کردیم تو راه همیه فکرم پیشه اون بود شب هم خوابم نبرد فرداش ساحل رفت بغض سختی تو گلوم بود که نمیترکید شب ساحل به قولش عمل کرد و زنگ زد : -الو بله -الو عماد.... عماد سلام -سلام خانومی....رسیدن به خیر -خوبی -اره عزیزم - تو چتوری ... راحت سفر کردی -ای بد نبود -عماد شمارمو یاد داشت کن من نمیتونم زیاد حرف بزنم -باشه باشه بگو -00336741...... -باشه مرسی -زود زود زنگ بزنیا -باشه حتما -خدا حافظ -خدافظ از اون به بعد من شروع کردم به زنگ زدن با هم کلی حرف میزدیم میخندیدیم گریه میکردیم و .... معمولا شبا ساعت 3/4 بهش زنگ میزدم اونم بدونه کارت تلفن یه شب خیلی حشری شده بودم نمیدونستم چی کار کنم تلفن کردم به ساحل گفتم بلکه بتونم با اون یه حالی بکنم..... اما مگه میشد من بهش چی بگم اخه هر چی فکر میکردم بدتر نا امید میشدم گرمه صحبت بودیم که دیگه کیرم داشت شرتمو پاره میکرد هر چی اومدم بهش بگم چه حالی دارم نمیشد میترسیدم نا راحت بشه و دوستیمون به هم بخوره تو همین گیرو داد گفتم از طریقه شوخی وارد شم بعده چنتا جک سکسی بهش گفتم : -ساحل -بله -ساحل میای سکس تل کنیم (البته نه به این اسونی که اینجا گفتم) -چی -سکس تل اره سکس تل میای یه کم خندید بعد گفت اره -تا گفت اره گفتم چی تنته {بعدها ساحل از این حرفه من به عنوانه یه خاطره خوب یاد کرد که تا بهم گفت اره منم نه ورداشتم نه گذاشتم گفتم چی تنته } -گفت : یه تاپ با شلوارک همون مینی جوپ -درشون بیار -باشه -گرمایه بدنشو احساس میکردم بهش گفتم ساحل ؟ -بله -من دوست دارم میخوامت -منم میخوامت عزیزم -یه لب میدی -بیا لبایه من ماله تو -احساسه عجیبی بود حس میکردم واقعا لباش رو لبامه بعد چند دقیقه گفتم ساحل دستم رو سینه هاته دیدم هیچی نمیگه گفتم دارم سینتو میمکم اونم میگفت باشه ا....ه احساس میکردم سینه هاش تو دهنمه ساحل دارم نوک سینتو با نوکه زبونم میمالم میخوام همشو بخورم... -من متعلق به تو ام بخور عزیزم من پشته تلفن ملچ مولوچ میکردم گفتم دارم میام پایین تر میخوام کستو بخورم اوووووم دارم از بالا تا پایینشو میلیسم -اه ا.....ه اروم تر با نوکه زبونم دارم لاشو میخورم قشنگ از بالا تا پایین و بر عکس لبامو میزارم رو کست و هر چی اون تو هستو میک میزنم میکشم بیرون اوووووف تو این حال چشمامونو میبستیم و به یه سکس واقعی فکر میکردیم بعد بهش گفتم میخوای ساک بزنی گفت : -بدم نمیاد -گفتم پس بخور -اونم شروع کرد به گفتن و خوردن چنان اه اوه میکرد که انگاری واقعا داشت ساک میزد -دارم میخورم نوکشو لیس میزنم تند تند میخورم -اخ تا تشو بخور همش ماله تو خب این قسمتو کوتاه میکنم ( سکس میکردیم و تقریبا ارضا میشدیم) من واقعا دوسش داشتم همیشه با هم کلی حرف میزدیم و مسه همه حتی قهر میکردیم و .... تابستون سال 81 یعنی 10 تیر روزی که روزه تولدشم بود ساحل قرار شده بود بیاد ایران خیلی خوشحال بودم چون هم میتونستم ببینمش و هم اینکه دیگه رومون به هم باز شده بود و من میدونستم میتونیم با هم Real Sex داشته باشیم . از روزه قبل خودمو اماده کردم از هر لحاظ اماده اومدنش بودم نمیدونم اون روز چرا تا شب بشه انقد طول کشید.به هر حال شب شد ساعت 12 پرواز میشست منم مشتی تریپ زده بودم یه دست لباس رسمی و با کلاس خلاصه رفتم فرودگاه مامانش / داداشش/ خواهرش/داییش/خاله و شوهر خالشم اومده بودن همه منتظر ماندیم ..... بالاخره عشق من اومد واییییی عجب چیزی شده بود ابو هوا بهش ساخته بود وای موهایه طلایی عجب گوشتی معرکه شده بود هر چی بگم کم گفتم اومد اما هنوز منو ندیده بود بعده احوال پرسی و ماچو بوسه با مامانش و بقیه راه افتاد که بره فکر کرده بود من نیومده بودم که یهو مامانش گفت : -ساحل حواست کجاس عماد اونجاست =====> ساحل همونتوری که 2 تا کیفش دستش بود برگشت و منو دید 2 تا کیفی که دستش بود از دستاش افتاد و دوید طرفه من ظرفه 3 سوت دیدم تو بغله یکیم ساحل حسابی بغلم کرده بود و منو میفشرد و گریه میکرد منم بغلش کردم و بهش میگفتم اروم باش عزیزم و سرشو ناز میکردم بعد از من جدا شدو رفت به منم گفت با داداششو داییش بیام خونشون منم گفتم باشه اونا با یه ماشین رفتنو ما هم با یه ماشین رسیدیم دره خونه ما زودتر رسیدیم اونام رسیدن بعد گوسفندیو که از قبل اماده کرده بودن رو جلوش قربونی کردن اونم انگشته نازشو زد تو خونه گوسفنده و زد به پیشونیش بعد همه رفتن تو مشغول رقصیدن بودن همه اما من عین بچه ها یه گوشه نشسته بودم یواش یواش داشتن بساط شام رو اماده میکردن دیگه همه سر و صدا ها خوابید تو تمامه این مدت ساحل به من نگاه میکرد و لبخند ملیح و عاشق کشی به من میکرد شام اماده شده بود همه دوره میز نشستن منم نشستم اما تو دلم غوغا بود میل هیچیو نداشتم همه شروع کردن اما من دست به هیچی نزدم همه میگفتن بخور اما من فقط نگاه میکردم نگاهم فقط به خوردن و لبهایه ساحل بود. همه غذاشونو خوردن و یواش یواش رفتن خوابیدن . فرزام داداشه ساحل واسه من یکی از شلواراشو اورد که مثلا راحت باشم.اما اون شلوار واسه من گنده تر بود و هی از پام می افتاد و همه و مخصوصا ساحل مسخرم میکردن خلاصه من کش شلوار رو گره زدم اما فایده نداشت بازم می افتاد.همه رفته بودن .سکوت همه جا فریاد میزد.من مونده بودم و اون خانوم خوشکله مامانش و خواهرش تو اتاق مامانش بودن/فرزام و داییش تو حال خوابشون برده بود//خالش و شوهر خالش و کوچولوشون هم تو اتاق سابق ساحل و فعلیه داداشش من و ساحل هم تو حال بودیم و با هم حرف میزدیم که یه دفعه ساحل گفت : -پاشو بریم اشپز خونه من گشنمه -من با تعجب زیاد گفتم : تو که همین الان این همه غذا خوردی -خوب بازم گشنم شد پاشو بریم تو همین حال دیدم که دستم گرفت بلندم کرد و منو با خودش برد اشپز خونه رفت سر یخچال و گاز یه بشقاب پره برنج و مرغ کشید و سالاد و ماست ... شروع کرد به خوردن منم نگاش میکردم بعده چند دقیقه یه قاشق برنج گرفت روشم یه کم مرغ گذاشت و گفت : -بیا بخور -نه ساحل نمیتونم اصلا اشتها ندارم -میگم بخور -نه نمیتونم بعد خودش قاشق رو گذاشت تو دهنش یه کم جویید بعد چونه منو گرفت و کشید جلو.... لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن هر چی غذا تو دهنش بود میومد تو دهنه من تا حالا هیچ غذایی به خوش مزگی اون غذا نبود دیگه تو حاله خودم نبودم شروع کردم به خوردن لباش همینطور لبایه همو میخوردیم زبونمو حلقه میکردمو زبونش رو میخوردم وای چه حسه عجیبی بود ساحل قلبش تند تند میزد دستمو بردم رو سینه هاش همینتور که لبامون رویه هم بود شروع کردم به مالوندنه سینه هاش واااییییی چه سینه هایه نرمی همینتور میمالوندمدستمو از زیر بردم زیره لباسش قلبم داشت تند میزد با نوکه انگشتم نوکه سینشو میمالوندم دیگه تو حاله خودش نبود لباسشو در اوردم یه سوتین عجیب /قشنگ به رنگه کرم تنش بود از رویه سوتین سینه هاشو میمالوندم و می بو سیدم کیرم حسابی شق کرده بود داشتم از گرما میمردم که ساحل همه لباسامو در اورد منم دامنشو یواش یواش کشیدم پایین حالا فقط شرت و کرستش تنش بود چه تنه سفیدی شرو کردم رونه پاشو خوردنبا یه دستم سینشو میمالوندم با یه دستمم میکشیدم رو کسش و دایم پاهاشو میبوسیدم و رونشو لیس میزدم با دستاش موهایه منو گرفت و سرمو کشید بالا و گذاشت رو کسش منم خواستشو اجرا کردم من شرتشو اروم از پاش در اوردم و اونم همزمان سوتینشو باز کرد . حالا دیگه وقتش شده بود من داشتم کسه نازشو نگاه میکردم که یهو شکمشو اورد بالا منم دستامو انداختم زیره کونش و بالا نگهش داشتم اروم سرمو اوردم پایین 2 تا بوس به وسط کسش زدم و شروع کردم به لیسیدناول اروم شروع کردم و اون اروم میخندید اما خوردنو تند تر کردم حالا دیگه از گرما به خودش میپیچید خیلی داغ شده بود هم خودش هم کسش . دستشو میذاشت رو سرم و محکم فشار میداد رو کسش وای که چه کسه سفید و بی مویی تند تند واسش لیس میزدم خیلی حال کرده بود بلند شدم اونم نشست رو زانوهاش کیرمو گرفت تو دستش یه کم مالوند بعد گذاشت تو دهنش اول جلو عقب نمی کرد همونتور که تو دهنش بود با زبوش میکشید به کیرم اه اخ که چه حالی میداد شروع کرد به ساک زدن همیه کیرمو میکرد تو دهنش و در میاورد با زبونش از نوکه کیرم تا تخمامو لیس میزد رفت بین پاهام و شروع کرد از پایین خوردن تخمامو میکرد تو دهنش بعد افتادم روش باز لباشو خوردم... حالا دیگه هم من هم اون کاملا حشری شده بودیم با یه دست ته کیرمو گرفته بودم و بهش گفتم برگرد میخوام بکنمت اما اون کسشو نشون داد با نگاش میگفت کیرتو بکن تو کسم بهش گفتم مطمینی گفت : -بهت گفته بودم من از تو بچه میخوام یه بچه میخوام که خون تو توو رگهاش باشه **اره راست میگفت همیشه بهم میگفت من از تو یه بچه میخوام میگفت اسمشم میخوام بزارم مجید اما من فکر میکردم شوخی میکونه اما الان اومده بود که حرفشو بهم ثابت کنه** یه لبخند رضایت زد و چشماشو بست .من هم خواستشو رد نکردم.سر کیرمو مالوندم به چوچولش یه کم با انگشت بازش کردم یه تف زدم به سر کیرم یه تفم انداختم رو کس اون سر کیرم اروم کردم تو کسش خیلی تنگ بود خیلیم داغ !! در اوردم و با یه فشاره دیگه کیرمو کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن واسه اینکه صداش در نیاد انگشتمو کردم تو دهنش من دیوونه شده بودم داشتم جرش میدادم اشکش در اومده بود اما رضایت تمومه وجودشو گرفته بود منم تند تند کیرمو میکردم تو در میاوردم بعد که کاملا کسش خیس شده بود کیرمو در اوردم و از پشت مالیدم به کونش پاهاشو وا کردم و 3 چاف کیرمو کردم تو کونش یه اخ بلند گفت و تقریبا بی هوش شد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه داشت ابم میومد اونم فهمید سریع برگشت و گفت بریز تو کسم منم بدونه هیچ حرفی با 2 تا کف دستی تمامه ابمو ریختم تو کسش اونم حسابی با دستش کیر من و کس خودشو میمالوند حسابی حال کرده بودیم و به ار گاسم رسیده بودیم .چند تا لب از هم گرفتیم و لباسامونو تنه هم کردیم و رفتیم بخوابیم که فهمیدیم ساعت 7 صبحه من لباسایه خودمو پوشیدم اماده رفتن شدم اونم بدرقم میکرد تو را پله دستمو گرفت و گفت : -به خاطر همه چی ممنون منم شونهاشو گرفتم و گفتم : -دوست دارم و میخوامت یه کم به هم نگاه کردیم و لبامونو نزدیک کردیم و یه لبه داغ از هم گرفتیم بعد خدافظی کردیم و من رفتم اما رفتن هماناو ........... وقتی رسیدم خونه دوش گرفتم یه کم دراز کشیدم و به اون شبه رویایی فکر میکردم.حدوده ساعت11 صبح زنگ زدم بهش اما مامانش ور داشت و گفت ساحل در دسترس نیست یعنی خونس اما مهمون داره ... از ساعت 11 صبح 1 ساعت به 1 ساعت زنگ زدم تا با ساحل حرف بزنم اما نشد تا ساعت 11 شب !!!! ساعت 11 وقتی زنگ زدم : -الو ساحل سلام کجایی تو بابا !!؟؟ -سلام ا................ه چی میگی بابا چقدر زنگ میزنی -من با تعجب گفتم مگه چی شده ؟ -گفت من امروز سور پرایز شدم - د چی شده مگه ؟ -مانیو سیا اومدن پیشم -اینو که گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد (من مانی و سیا رو خوب میشناختم ) -با عصبانیت بهش گفتم Ok امشب با مانیو سیا بخواب -bye و گوشیو قطع کردم اونم دیگه زنگ نزد بی معرفت مثله اینکه منو به خاطر همون بچه میخواست ! خلاصه دیگه باهاش رابطه نداشتم تا چند روز پیش که فهمیدم ازدواج کرده اول نا را حت شدم اما بعد دعا کردم خوشبخت بشه دوستی با اون واسه من چند تا ضرر به همراه داشت : 1-پول تلفن 1 ملیون و 500 هزار تومان که هنوز دارم با هاش دستو پنجه نرم میکنم و به مشکل خوردم 2-از دست دادن یه خوشگلی مثله اون 3-شق موندنه کیرم زمانی که یاده کس نازش می افتادم به هر حال اینم داستانه من البته فهمیدم که ساحل کرج زندگی میکونه دوست دارم بدونم الان مجید ما رو دسته شوهرش شاشیده یا نه... ها ها ها ها بچه ها از همتون ممنون امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه اینتوره بگید تا بازم واستون بنویسم یه چیز دیگه منو ببخشید اگه بد شده این اولین نوشتم بود به خوبیه خودتون "SoRrY" اها یه چیز دیگه فارسی تایپ کردن واسه من خیلی خسته کننده بود چون من همیشه لاتین تایپ کردم چشمام واقعا درد گرفت تا تمومش کردم اما واسه اینکه شما راحت باشین این سختی رو به جون خریدم همتونو دوست دارم حتی ساحل عزیزمو

››› Posted by Relax