Home Image Gallery Email


من يه دختر بيست و چند ساله هستم كه كاملا به وضع اجتماعي و سياسي و اقتصادي ايران و جامعه ايران اعتراض دارم ،مخصوصا حقوق زنان و دختران ايراني .دانشجوي رشته...هستم!و تهران زندگي ميكنم.قصدم از راه انداختن اين وبلاگ براي جوون هاي هم سن سال خودم نگاه كاملا انتقادي به مسايلي كه گفتم  و در كنار اون از داستان ها و خاطراتي كه در وبلاگها و سايت هاي ديگه ميبينم كه با موضوع وبلاگ شبيه هست استفاده ميكنم.اين وبلاگ تمام كارهاش از طرف يكي از دوستان گلم هست كه ايشون سر رشته زيادي توي راه اندازي سايت و بلاگ دارن و طراح بسيار قابلي هستن و سايتهاي زيادي رو راه اندازي كردن...گفتم اينا روبدونيد اينقدر  برام ايميل و آف نفرستيدو اين سوالها رو نپرسيد. درضمن از تمامي اوناي هم كه با من هم عقيده نيستن خواهش ميكنم كه يا اينجا نيان و يا اگر ميان بي خيال نصيحت كردن و موعضه كردن من بشن كه من اونا رو...حساب نميكنم.همه اوناي كه خواننده اين وبلاگ هستن با طرز نوشتن من آشناي دارن اوناي هم كه تازه به اينجا اومدن يا ميان توصيه ميكنم مطالب قبلي من كه در آرشيو هست حتما بخونن...ممنون!



ايميل خود را وارد كنيد تا از بروز شدن ريلكس با خبر شويد
















هیچ کدوم از نوشته های ریلکس کپی رایت نداره! هر غلطی دلتون خواست می تونید بکنید !

بهترین وضوح صفحه 768*1024

Blogger




››› ماريجوآنا !
دفعه ی اول يادمه تا يه پُک زدم بيهــوش شدم!! خونه ی هومـن بودم. دوست تو ! گفتم ميخوام .. گفت نه! اگه بکشی بدبخت ميشی ! گفتم بده ! ميــــــــــــخوام ! مايعش هم داشت .. می گفت مايع مال مـاه دومّـه ! اولين ماه همـــــين حسابی ميسازدت! راست می گفت .. انقدر حالم بد شده بود که داشتم خفــه ميشدم ! يه پک بيشتر نکشيده بودم. تازه اونم تا نصفه! افتادم و بــيـــــهوش شـــدم. يادمه چشــمهام رو که بــاز کردم تو اتاق خـــواهر هومن بودم و بالا ســرم بود و نوازشم ميکرد. مامانش بعدا بهم گفت که چهار تا قالب کَره درستــه کرده بــودن تو حلــقم تا بتونم نفس بکشم. خواهرش داشت نگاهم ميکرد و گفت حالت بهتره ؟! گفـتـم آره! هومن کجاست ؟ گفت اون کثافت توام بدبختت ميخواد بکنه! عزيزم تو جوونی گناه داری ! تو رو به فاطمه ی زهرا نکش!! دستــم رو گذاشتم رو دهنش و هيچی ديگه نگفت ... دودش بايد بگيره تا بشه روش حساب کرد. اصولا وقتی نگيره خيلی کيری ميشه! بعضی وقتهــا شش تا ورقش ميسوزه و هدر ميره. بعضی وقتها هـم همون اوليش ميگيره و ... يــه پُک اول ديگــه روم زياد تاثير نداره! يکمی بدنم گــرم ميشه و حس سبک بودن بهم دست ميده اما اونجوری حال نميده! تکراری شده واسه گلبولهای قرمز خونم ! دومی و سومی ... ديگه ميرم تو يه حالت خلسه ....!!! دارم به درو و ديــوار نگاه می کنم. پوست دستم جيليز ويلــيز می کنه. بدنـم يهــو بدجوری ميخاره ! يه خارش خوب و دوست داشتنی .. از اين مدل وسواسهای گه! از اين حالتهای خارش عصــــبی که دلم ميــخواد باچــاقو پوست دستم رو بکّنم ..! حال نمی کنم بريزم تو توتون سيگار آخه مزش ميره! حرفــه ای شدم ديگه بابا ! (: بدنم ميلرزه! هنوز خارش دستهام ادامه داره! يه وسواس ديوونــه کننده !! اکثر اون کسخلهايی که به فاک ميرن و اُور دوز می کنن اين حالت بسيــار شديد تر توشون پيدا ميشه! طرف از دورن بدنـش ميخاره! نفسش بند مياد و ... من مشروب ندارم بيشتر مواقع و خالی ميکشم. آخــه پـول ندارم هی مشـروب بگيرم. آزيتا هم ديگه برام نمياره! اونم دستش تنگه. هومن ميگفــت بايد رو X باشــی تا اساسی بـهت حال بده اما من از قرص X بدم ميـاد. خاطـــره ی خوبی نــدارم ازش. آيدين رو يادت مياد عزيزم ؟ داداش يکــی از بچه هـــا .. فقط ۱۸ سالش بود. توی X- پارتی چاقـو کشيد و خودش رو ۵۰ ضربه ی چاقو زد!! ميگفتن لاشه لاشه شده بود وسط اتاق! بعدا پليس فهميده بود منبع پخــش قرص X تو دبيرستانشون بوده !! به به به ! چه مملکت باحالی ! دوست دالـم مـن اين باغ وحش رو که نمــونه نداره ! ای کــسخل نپر وسط حرفم بذار بگم برات ............. سرم رو ميذارم بين دو تا پام و آروم موزيک ميگوشم. کـم کم حسش ميگيره منو! اولش مغز آدم کاملا Stop ميــشه! به هــيچ چی فکر نمی کنی! سکـوت عجيبـی مياد سراغت و بغل دستت نارنجک هم بترکه نمی فهمی! دستهات شروع ميکنه به لرزيدن! سرت گيج ميره همينطور که استنشاق ميکنی و وارد خونت ميشه تو هم نم نم آروم ميشی.. يه آرامش بسيار بسيار لذت بخش! احساس قدرت بهت دست ميده! گاهی وقتها حس ميکنم دلم ميخواد ديوار اتاقم رو از جا بکنم !! آره ! انقدر مغزم فعال ميشه که اگه يه کتاب رو جلوی چشمهام فقط ورق بزنی همه ی واژه هاش رو تک تک برات از حفظ ميگم. واسه همينـه که شــب امتحان ميزنم تو رگ و تا صبح ده پونزده تا کتاب و جزوه رو له می کنم ديگه ! بعد از حــدود ۱ دقيقـه می رسم به اوج لذت ! واااااای !! ديوونه ميشم وقتی يادش می افتم ! اين لحظه- ها بيشتر از چهار پنج بار ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) لذّت داره !!!!!!!!! اصلا عمرا نميشه توصيفش کرد!! فــــرض کن پنج بار در عرض چند ثانيه ارگـاسم بهت دست بده! بی نظيره !! نمونه نـداره !! از شدّت هيجان و لذّت نمی تونـم اون مواقع حرف بزنم.. زبونم بند مياد ....! همه ی دور و برم رو شناور يا در حال حـرکت می بينـم ! حس می کنم دارم پرواز ميکنم! بالای محلّه مون هستم و دارم از بـالا خونه ها رو می بينم! ووووووی! خـيلی دوست دالم!! آدم از همه چی رها ميشـه! از همه چيز و همه کس! انگار فقط خودم تو اين دنيا هستم و بس! بدنم تب می کــنـه! يه تـب بسيار شيرين و دلــچسب.. شُر و شُر عرق ميريـزم و حال می کنــم. از تو يه تونـل تنگ و باريک با ســرعت نور حرکت ميکنم و از بالای يه آبشار بلند می افتم پايين! هر کار عشقم بکــشه انجـام ميـــدم. بدنم رو تکه تکه ميـــکنم. جــلوی کاميون تو خيابون رو ميگيــرم! می پرم رو هوا و ميـرسم به اون کــلاغ کــرّه خر که داره قار قار ميکنه عين توله ســگ! وسط انفجار يه بمـب اتـم قرار ميگـرم ! ميرم تو يه گـرد باد و منو با خودش می بــره تا اون ور دنيا !! همــه ی غم و غصه ها فراموش ميشه ! اندازه ی يه اژدهای وحشــی زور دارم. ميتونم خونمون رو با يه دست بلند کنم !!! نعشگی بهترين لذت دنياســت! از سکس هم بهتره!! امــــــــا ..... به محض اتمام خماری و نعشـــه بازی درد کمر و اونجا و چشمها شروع ميشه .. ! اينــجاســـت که شاعر مـيگه خــــودت کردی که .. حــــــالا هم اون می کُنـدت!! ((: با تـلخ شدن مزه ی دهن و بو گند گرفتن هيکل شروع مـــيشه! ريده ميشـه به هر هرچی تا اون لحظه خورده بودی و همشو بالا مياری! اونـــم چه بالا آوردنـی!! چون راه تنفسی گز ميشه هی بايد زور بزنی و زجر بکـشی تا يــه چيکه بالا بيـاری ! ): حالم از اين تخم سگ بازيهاش بهم ميخوره!! درسـت مثـــل اينه که وسط سکــس مو بايل آدم زنگ بزنه! ((: ای ريده ميشه تو حالـــت!! بعدش تب و لرز مياد ســــراغ آدم! نه ديگه ! اين دفعه اين لرز اصلا لذت بخش نيست. بلــــکه اتفاقا تخمی تــريـن نـوع احساس موجود بعد از يه عالمه عــشق و حاله .. دو مــاه که کشيدی کـم کم عوارضش بروز ميکنه. موقـع شاشيدن ســـوزش وحشتناک داری! وقت غذا خـوردن بی دليل بـــالا مياری! آب دهـــنت هـميشه خشک ميشه و تند تند بايد آب ببـندی به اون شیکمت! يکی جــلوت سیگــــار بکشه عُقت ميگيره! چشمهات صبح کـه از خواب بيدار ميشی انـــدازه ی توپ بــــسکتبـال ميشه! کم کم از چشمهات اشـک مياد پشت سر هم! وقتـــی يه جا برای مدت طولانـــــی بشينــی همه جای بدنـت احســاس خستـگی می کنه! کوفتگی هم چاشنيش ميشه! ســينه هات همــش مور مور ميشه! پــاهات هی زود به زود خـــواب ميره ! (‌ چقدر انم ميگيره از ايـن ! ) يه جا خوندم که تا هــــفــــتــــاد درصد ابتلا بــه نازايی رو افــزايش ميـــده و يه عــمر بايد تو کف بچـه باشی ( بهتر! بچه چيه بابا! )‌ و بعضـــی وقتها بدون دليـــل عصـبـی برخورد ميکنی! ريزش مو هم شنيـــدم مياره ... اينـــجوريــه که مثل من کم کـم بـه فاک ميری و روزی شونصد مرتبه به خودت لعنت می فرستی .. تو مخت که بگی ميخوام! ديگه نميتونی نخوای!! بايد بکشی تا ارضا بشی ...... درست مثل وسوسه ی جنسی که انقدر با مغزت بازی ميکنه تا تسليم بشی و بعدش رسيدن به ارگاسم شعـــله ش رو خـاموش ميکنــه و لذتش تموم ميشه !

››› Posted by Relax